سریال بلید رانر 2099؛ قیام ریپلیکانت ها و دنیایی که انسان ها در آن شکست می خورند

به گزارش تور کیش، مدتی بود که اخبار پراکنده ای از ساخت ادامه سری محبوب بلید رانر به گوش می رسید، اما حالا مطابق تازه ترین خبرها جزئیات هیجان انگیزی از سریال بلید رانر 2099 (Blade Runner 2099) منتشر شده است. شاید تا حالا تصور می کردید که پس از شاهکار دنی ویلنوو، دنیا بلید رانر به یک آرامش نسبی رسیده یا دست کم انسان ها همچنان زمام امور را در دست دارند، اما در این مقاله با هم می بینیم که چطور سازندگان این مجموعه تصمیم گرفته اند معادلات قدرتی را که سال ها بر این دنیای سایبرپانکی سایه انداخته بود، کاملاً برهم بزنند. در این نوشته قصد داریم با هم مرور کنیم که چرا سریال تازه شبکه پرایم ویدیو (Prime Video) چرخش بزرگی در داستان ایجاد نموده، نقش میشل یو (Michelle Yeoh) و هانتر شیفر (Hunter Schafer) در این جامعه از هم پاشیده چیست و چگونه رمان اصلی فیلیپ کی. دیک دوباره الهام بخش ساخت این دنیای تازه شده است.

سریال بلید رانر 2099؛ قیام ریپلیکانت ها و دنیایی که انسان ها در آن شکست می خورند

???? لیست بخش های این نوشته (کلیک کنید)

  1. بازگشت به دنیا سایبرپانک با راهنمایی بزرگان سینما
  2. انتها عصر انسان ها و سقوط لس آنجلس در سال 2099
  3. شخصیت های نو و روایت متفاوت از تاریخ انقضای انسان نماها
  4. نوار آفتابی؛ تغییر سبک بصری از باران های تاریک به گرمای سوزان
  5. چرا بازگشت به رمان فیلیپ کی. دیک کلید موفقیت سریال است؟
  6. آیا انسان نماها می توانند بدون حضور انسان جامعه ای پایدار بسازند؟
  7. مرز باریک هویت؛ وقتی یک انسان ناچار به ادای احترام به ماشین می گردد
  8. جمع بندی نهایی

بازگشت به دنیا سایبرپانک با راهنمایی بزرگان سینما

قبول مدیریت و راهنمایی یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین مجموعه های علمی تخیلی تاریخ سینما، بی تردید مسئولیتی سنگین و اضطراب آور است. سیلکا لوئیزا (Silka Luisa)، شو رانر یا همان مدیر اجرایی سریال بلید رانر 2099، برای قدم گذاشتن در این مسیر سخت دو راهنمای فوق العاده در کنار خود داشت. نخستین راهنما مایکل گرین (Michael Green) بود؛ همان فیلم نامه نویسی که داستان بلید رانر 2049 را برای دنی ویلنوو نوشت. گرین به واسطه تجربه قبلی، آگاهی کاملی از نقاط قوت، چالش ها و زیروبم های ساخت یک اثر نوآر و رازآلود داشت و نقش مهمی در شکل گیری ایده اولیه و معماری داستان نو ایفا کرد.

دومین فردی که در تمام مراحل توسعه اثر همراه لوئیزا بود، کسی نیست جز ریدلی اسکات (Ridley Scott)، کارگردان فیلم اصلی بلید رانر که به همراه گرین به عنوان تهیه نماینده اجرایی در این پروژه حضور دارد. نشستن پای صحبت های کارگردان افسانه ای و شنیدن خاطرات او از ساخت اثر جاودانه اش، تجربیاتی منحصربه فرد برای تیم سازنده به همراه داشت. حضور اسکات تنها به تعریف خاطرات قدیمی محدود نشد؛ او مستقیماً در روند توسعه داستانی و بصری نقش داشت تا مطمئن گردد که عناصر اساطیری و قوانین بنیادین دنیایی که خلق نموده بود، به برترین شکل حفظ شوند. پنج سال پس از معرفی اولیه، این پروژه بالاخره مراحل انتهای فراوری را طی می نماید. حساسیت بالا بر سر حفظ میراث گذشته و دقت در جزئیات، علت اصلی طولانی شدن ساخت این اثر بوده است.

انتها عصر انسان ها و سقوط لس آنجلس در سال 2099

همان طور که از عنوان سریال معین است، وقایع این مجموعه درست پنجاه سال پس از اتفاقات فیلم بلید رانر 2049 رخ می دهد. در این نیم قرن، شهر لس آنجلس دستخوش تغییراتی بنیادین و هولناک شده است. قیام ریپلیکانت ها یا همان انسان نماهای مصنوعی که سال ها زیر پوست شهر در حال شکل گیری بود، بالاخره اتفاق افتاده و جرقه های یک جنگ تمام عیار را زده است. نتیجه این نبرد تلخ همان چیزی است که انسان ها همیشه از آن هراس داشتند: جنگ به انتها رسیده و انسان ها شکست خورده اند.

در این نظم نو دنیای، ریپلیکانت ها به قدرتمندان و حاکمان اصلی شهر تبدیل شده اند و انسان های به جای مانده عملاً شهروندان درجه دو محسوب می شوند. سازندگان سریال برای طراحی این جامعه دگرگون شده تنها به دو فیلم قبلی بسنده ننموده اند، بلکه مستقیماً به سراغ منبع اصلی داستان یعنی رمان آیا آدم مصنوعی ها خواب گوسفند برقی می بینند؟ (Do Androids Dream of Electric Sheep) نوشته فیلیپ کی. دیک (Philip K. Dick) رفته اند. این مجموعه تلویزیونی میخواهد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که پس از افول بشریت، معنای واقعی انسان بودن در دنیایی که دیگر انسان ها نقشی در آن ندارند چیست.

شخصیت های نو و روایت متفاوت از تاریخ انقضای انسان نماها

اگر امیدوار بودید که دوباره شخصیت های قدیمی مانند ریک دکارد یا کی را در طول داستان ببینید، باید بدانید که این سریال مسیر متفاوتی را انتخاب نموده است. به علت فاصله زمانی پنجاه ساله، هیچ یک از شخصیت های قبلی در داستان حضور ندارند و چهره های کاملاً نوی وارد میدان شده اند. نقش اصلی سریال را میشل یو ایفا می نماید؛ او در قالب یک بلید رانر ریپلیکانت به نام اولون (Olwen) ظاهر می گردد که ماموریت دارد گروهی از ریپلیکانت های متواری را تعقیب کند. اولون در روزهای انتهای عمر خود به سر می برد؛ چرا که این موجودات به طور دقیق از روز و زمان مرگ خود باخبرند.

داستان اولون یادآور خط داستانی روی باتی با بازی ماندگار روتگر هاور در فیلم نخست است، با این تفاوت که این بار داستان از زاویه دید خود ریپلیکانت روایت می گردد. فرمت سریال این امکان را فراهم نموده تا ترس عمیق و بشرگونه از مرگ و انقضا به شکلی ملموس آنالیز گردد. در کنار او، هانتر شیفر نقش شخصیتی به نام کورا (Cora) را بازی می نماید. کورا برعکس اولون، انسانی است که سال ها از دست بلید رانرها گریخته و اکنون ناچار است برای بقا، خودش را به عنوان یک بلید رانر جا بزند. او در مسیر مبارزه برای زنده ماندن، انسانیت خود را از دست داده و چالش اصلی داستان این است که آیا او می تواند مجدداً حس انسان بودن را در درونش زنده کند یا خیر.

تغییر سبک بصری از باران های تاریک به گرمای سوزان

فیلم اصلی بلید رانر با خیابان های باران زده و تابلوهای نئونی، استانداردی جاودانه برای آثار سایبرپانک و نئونوآر خلق کرد. نسخه سال 2017 نیز با آسمان های نارنجی، هویت بصری خیره نماینده ای ارائه داد. اما سازندگان بلید رانر 2099 تصمیم گرفته اند سبک بصری نوی به نام نوآر آفتابی (Sunshine Noir) را معرفی نمایند. بر خلاف فضای تاریک و بارانی اثر اول یا هوای سرد و برفی اثر دوم، دنیای نو گرم، سوزان و آفتابی است و وقایع آن بیشتر در منطقه ها ساحلی رخ می دهد.

این فضای گرم و آفتابی نشان دهنده تولد یک دوران نو، یعنی عصر حاکمیت ریپلیکانت هاست. با این حال، بافت سخت و ملموس دنیای اسکات همچنان حفظ شده است؛ ساختمان ها و خودروها حس دست دوم و وصله پینه شده ای دارند که نشان دهنده بازسازی شهر پس از یک جنگ ویرانگر است. جلوه های بصری سریال عمدتاً به صورت واقعی و درون دوربین ضبط شده اند تا بازیگران در محیطی واقعی لمس پذیر قرار گیرند. حتی خودروهای پرنده معروف یا همان اسپینرها (Spinners) با وفاداری به نسخه های قبلی اما با طراحی مدرن تر بازسازی شده اند تا حس تداوم این دنیا علمی تخیلی به بیننده منتقل گردد.

چرا بازگشت به رمان فیلیپ کی. دیک کلید موفقیت سریال است؟

رمان فیلیپ کی. دیک متنی پر از لحن های جسورانه و لحن های طنز تلخ در کنار مفاهیم بسیار تاریک فلسفی است. فیلم های سینمایی قبلی بیشتر بر جنبه های جدیت، فلسفه وجودی و فضای نوآر تمرکز داشتند، اما فرمت سریال های تلویزیونی فرصت بی نظیری ایجاد می نماید تا سازندگان بتوانند لایه های دیگر منبع اقتباس را هم آنالیز نمایند. سریال با داشتن زمان کافی، می تواند از مرزهای جغرافیایی محدود لس آنجلس فراتر برود و گوشه های نادیده ای از تاریخ و جغرافیای این دنیا را به تصویر بکشد.

تضاد میان لحن های ظاهراً سرخوشانه و ایده های عمیقاً تاریک رمان، ابزار مناسبی برای ساخت دنیای سال 2099 بوده است. در این اثر، بازسازی جامعه پس از سقوط انسان ها تنها یک زمینه داستانی ساده نیست، بلکه بستری است برای تحلیل این که چگونه فرهنگ، قوانین و ساختارهای اجتماعی وقتی به وسیله موجودات مصنوعی از نو ساخته می شوند، شکل کاملاً متفاوتی به خود می گیرند. این رویکرد به فیلم نامه نویسان اجازه داده تا ضمن وفاداری به ریشه آثار، دنیایی کاملاً تازه بسازند.

آیا انسان نماها می توانند بدون حضور انسان جامعه ای پایدار بسازند؟

پرسش مهمی که پس از خواندن طرح داستانی بلید رانر 2099 در فکر مخاطب ایجاد می گردد این است که آیا ریپلیکانت ها پس از پیروزی در جنگ و به دست گرفتن قدرت، توانایی خلق یک تمدن واقعی را دارند یا اینکه صرفاً در حال تقلید رفتارهای اشتباه خالقان خود یعنی انسان ها هستند؟ انسان نماها ساختاری بر پایه مهندسی و برنامه نویسی دارند، اما وقتی در جایگاه حاکمان جامعه قرار می گیرند، با همان چالش های اخلاقی، طبقاتی و سیاسی روبرو می شوند که پیش از این بشر با آن ها دست وپنجار نرم می کرد.

تبدیل شدن انسان ها به شهروندان درجه دو نشان می دهد که چرخه ظلم و تبعیض متوقف نشده، بلکه تنها جای حاکم و محکوم عوض شده است. این موضوع نشان می دهد که شاید مشکل اصلی، خودِ مفهوم قدرت و ساختارهای اجتماعی باشد، نه نژاد یا زیست شناسی حاکمان. ریپلیکانت ها که برای خدمت رسانی و اطاعت طراحی شده بودند، اکنون باید نشان دهند که آیا می توانند خشم حاصل از سال ها بهره کشی را کنار بگذارند و نظم نوی بسازند، یا اینکه جامعه ساخته دست آن ها نیز به همان سرنوشتی دچار می گردد که تمدن انسانی به آن دچار شد.

مرز باریک هویت؛ وقتی یک انسان ناچار به ادای احترام به ماشین می گردد

نکته تامل برانگیز دیگر در ساختار داستانی نو، تقابل دو شخصیت اصلی یعنی کورا و اولون است. پیش از این در دنیای بلید رانر، همیشه ریپلیکانت ها مجبور بودند هویت خود را پنهان نمایند، تستی را فریب دهند و مثل انسان ها رفتار نمایند تا زنده بمانند. اما در سال 2099 روند کاملاً معکوس شده است؛ حالا این انسان است که برای زنده ماندن در جامعه ای که به وسیله ماشین ها اداره می گردد، باید هویت انسانی خود را انکار کند و مانند یک ریپلیکانت رفتار نماید.

این چرخش داستانی موقعیت فلسفی تازه ای ایجاد می نماید. وقتی یک انسان برای بقا مجبور می گردد روح، عواطف و خصوصیات انسانی اش را سرکوب کند، چقدر از انسانیت او باقی می ماند؟ آیا تظاهر مداوم به ماشین بودن، خودِ فرد را به یک ماشین واقعی تبدیل نمی نماید؟ روبروه کورا با این بحران هویت و هم مسیر شدنش با یک ریپلیکانت که در روزهای انتهای عمرش در پی درک معنای زندگی است، پارادوکس عمیقی می سازد که یکی از مجذوب کننده ترین ابعاد اخلاقی این سریال خواهد بود.

جمع بندی نهایی

سریال بلید رانر 2099 با جسارتی ستودنی، گامی بزرگ در توسعه یکی از محبوب ترین دنیا های علمی تخیلی تاریخ می بردارد. تغییر موازنه قدرت و نشان دادن دنیایی که در آن انسان ها شکست خورده و ریپلیکانت ها زمام امور را به دست گرفته اند، نه تنها بستری مجذوب کننده برای یک اثر نوآر و پرتعلیق فراهم نموده، بلکه پرسش های عمیقی درباره هویت، بقا و معنای انسانیت مطرح می سازد. ترکیب هوشمندانه عناصر رمان فیلیپ کی. دیک با سبک بصری تازه و حضور بازیگران توانمندی همانند میشل یو، نشان می دهد که این مجموعه با درک درست از میراث گذشته، در پی خلق هویت مستقلی برای آینده این فرنچایز است.

منبع: یک پزشک
انتشار: 2 مرداد 1405 بروزرسانی: 2 مرداد 1405 گردآورنده: toure-kish.ir شناسه مطلب: 2414

به "سریال بلید رانر 2099؛ قیام ریپلیکانت ها و دنیایی که انسان ها در آن شکست می خورند" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "سریال بلید رانر 2099؛ قیام ریپلیکانت ها و دنیایی که انسان ها در آن شکست می خورند"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید